قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
798
تاريخ الفي ( فارسى )
ميدان درآمدند . هر يكى [ يك ] دست سلاح ملوكانه پوشيده طريد كردند و اسبان را به جولان درآوردند . يكى گفت : منم يسار مولاى زياد بن ابيه . و ديگرى نعره زد كه : منم سالم مولاى عبيد اللّه زياد . كيست آن خون گرفته و از عمر به سير آمده كه به مبارزت ما بيرون آيد ؟ حصير و حبيب بن مظاهر خواستند كه به ميدان روند . نزد امام حسين ، عليه السّلام ، آمده استجازه نمودند . حضرت فرمود : شما توقّف كنيد . ايشان خاموش شدند . مقارن اين حال عبد اللّه بن عمير كلبى پيش امام حسين ، عليه السّلام ، آمده گفت : يابن رسول اللّه ، مرا اجازت ده . امام حسين در نگريست . مردى [ بود ] گندمگون و دراز [ با ] بازوى قوى و سينه گشاد ، و مبارزت از جبين وى مىتافت . امام حسين فرمود : كشندهء اين دو غلام وى خواهد بود . پس عبد اللّه را دستورى داد و او به آتش آبدار يعنى شمشير صاعقه بار پياده روى بدان دو سوار نهاد . گفتند : تو كيستى ؟ گفت : مردىام از بنى كليب ، مرا عبد اللّه گويند . يسار و سالم گفتند : ما تو را نمىشناسيم . بازگرد تا زهير بن قيس همدانى پيش ما آيد . گفت : اى غلامان ناكس كار شما بدانجا رسيده كه سرداران لشكر و مبارزان دلاور را طلبيد ؟ پيداست كه كفو شما غلامى بايد مانند شما . و اگر ضرورت نباشد ما آزادان را با شما حرب كردن عار است . يسار از اين سخن در غضب شده نيزهاى حوالهء عبد اللّه كرد . عبد اللّه طعن او رد كرده شمشيرى بر پاى او زد ، چنانچه يسار از اسب بيفتاد . عبد اللّه با تيغى كشيده بر سر وى دويد تا كار او تمام كند ، كه سالم از عقب درآمده با تيغى چون قطرهء آب قصد كرد تا بر وى زند . از لشكرگاه امام حسين آواز دادند كه اى عبد اللّه از ضرب سالم حذر كن . عبد اللّه بدان سخن التفات نكرد و سر تيغ بر سينهء يسار نهاد و زور كرد ، چنان كه نوك شمشير از پشتش درآمد . در اين محلّ تيغ سالم به وى رسيد . عبد اللّه دست پيش آورد . سالم بزد و انگشتان وى را قلم كرد . عبد اللّه تيغ را از سينهء يسار بيرون كشيده خود را به سالم رسانيد و به يك ضرب كار او را بساخت . غلامان ابن زياد يكباره روى به ميدان نهادند و به يك بار ، گرد عبد اللّه را فرو گرفتند . آن مرد مردانه بسى از ايشان را بكشت و بسى را مجروح گردانيد و در آخر شربت شهادت چشيد . بعد از شهادت عبد اللّه كلبى به روايت نور الائمّه و اكثر مورّخين برير بن حصين الهمدانى - كه زاهدى بزرگوار و پيرى پاكيزه روزگار بود - به اجازت امام حسين روى به ميدان نهاد . امّا به روايت روضة الصفا برير بعد از شهادت حرّ بن يزيد به درجهء شهادت رسيد و قاتل او بكير بن اوس بود - چنانچه سابقا قلمى شده . آوردهاند كه كشندهء برير پسر عمّى داشت كه او را عبد اللّه بن جابر گفتندى . پيش وى آمد و گفت : اى بكير ، برير را كشتى ؟ به خدا كه او از جمله مقرّبان درگاه إله بود و از زمرهء خواص . عبد اللّه بكير پشيمان شده از لشكر بيرون رفت و هولى بر او غالب شد . فرياد مىكرد تا بمرد و